به گزارش شهرآرانیوز، در برابر این تابلو، نخستین چیزی که چشم را میگیرد، مترسکی است در میانه خوشههای گندم. لباسی کهنه بر اندامی خالی، بازوانی گشوده، بیآنکه جان داشته باشد. در پسزمینه، مه سبزی جنگل گسترده شده و سکوتی عمیق میان آنها جریان دارد. ترکیبی ساده، اما پر از پرسش. اینجا مرز میان انسان و طبیعت به سادگی ترسیم نشده است؛ بلکه چیزی میان این دو قرار گرفته که هم به انسان تعلق دارد و هم به زمین.
مترسک، خود یادگار دستهای آدمی است؛ دستساز، اما بیصدا، ساختهشده برای حفاظت از محصولی که از دل خاک برآمده. او در دل مزرعه ایستاده است، نه برای تماشای زیبایی، بلکه برای مراقبت. در عین حال، خودش جزئی از همان زمین است. لباسی که بر تن دارد، به مرور زمان فرسوده و همرنگ خاک میشود. این ایستادگی بیحرکت، تصویری از رابطه پیچیده ما با طبیعت است: حضوری که گاه به نظر میرسد مصنوعی و تحمیلشده است، اما اگر عمیقتر نگاه کنیم، بخشی از چرخه زیست به شمار میآید.
طلایی خوشههای گندم در پایین تابلو، حس باروری و زندگی را القا میکند؛ گیاهانی که هر ساله دوباره سبز میشوند و در نهایت، غذای انسان را شکل میدهند. در نقطه مقابل، مترسک به مثابه «انسانی بیجان» ایستاده است؛ نشانهای از حضور ما، اما نه حضوری مزاحم، بلکه حضوری که در خدمت ادامه حیات است. این تضاد میان «رشد طبیعی» و «ساخته دست بشر»، قلب اثر را میسازد.
نکته جالب آن است که نگاه بیننده در این قاب، ناخواسته میان دو نقطه در حرکت است؛ از سبزی جنگل در پسزمینه تا زردی خوشهها در پیشزمینه، و درست در میانه این مسیر، مترسک قرار دارد، همان حلقه اتصال انسان و طبیعت. او نه کاملاً زنده است و نه بیجان. نه کاملاً طبیعی و نه کاملاً مصنوعی. بلکه چیزی میان این دو است، چیزی که از هر دو وام گرفته.
این تابلو در ظاهر سکوت دارد، اما در عمق خود پرسشی بنیادین را بازتاب میدهد: آیا انسان، هنگام ساخت و زیستن، جزئی از طبیعت است یا بیگانهای بر آن تحمیل شده؟ شاید پاسخ را بتوان در همین مترسک جست؛ پیکرهای ساده که به ما یادآوری میکند حضور آدمی، اگر در هماهنگی با عناصر طبیعی باشد، نه تنها مزاحمت نیست، بلکه ادامه همان چرخه حیات است.
اینجا، در پیوند طلایی گندم، سبزی جنگل و سکوت مترسک، گفتوگویی با فواد صدیقزاده، خالق آثار نمایشگاه «کیاناد» شکل گرفته است؛ گفتوگویی که بیآنکه کلامی ادا کند، از امکان همزیستی سخن میگوید که در ادامه میخوانید.
![]()
فواد صدیقزاده درباره آغاز دوباره فعالیتهای هنری خود چنین توضیح میدهد: یازده سال در عرصه معماری فعالیت داشتهام و این سالها برای من تنها یک شغل یا حرفه نبوده، بلکه دورهای بوده که در آن با دنیای تازهای از فرم، سازه و جزئیات آشنا شدم. معماری به من آموخت چگونه به رابطه میان فضا و انسان نگاه کنم، چطور اجزای کوچک میتوانند کلیتی منسجم و ماندگار را بسازند و حتی ملاتها و مصالحی که در این رشته به کار میبرند برای من الهامبخش شدند. در نهایت همین تجربیات، جرقهای شد برای بازگشت به عرصه هنر؛ جایی که میتوانستم همه آنچه را که سالها در معماری آموخته بودم در قالبی آزادتر و خلاقانهتر بیان کنم و به نوعی سازههای ذهنی و درونی خود را بنا نمایم.
او ادامه میدهد: هرگاه در طبیعت حضور داشتم، همیشه ردپای انسان را مشاهده میکردم. از یک خانه ساده گرفته تا قایق و حتی کشتیهای بزرگ. این دستساختهها، با تمام ساختار و تکنیکهایی که در آنها به کار رفته، هم بخشی از جهان انسانی هستند و هم به نوعی در دل طبیعت جای میگیرند. برایم همیشه این موضوع جالب بوده که چگونه انسان، درست مانند یک پرنده که لانه میسازد، با خلاقیت و نیاز خود فضایی برای زندگی ایجاد میکند. وقتی ما خانه میسازیم، هدف ما تنها بقا و آرامش است و اگر از عناصر و مصالح طبیعی بهره بگیریم، میتوانیم این فضاها را طوری بسازیم که مزاحمتی برای محیط اطراف ایجاد نکنند. این نگاه، برای من الهامبخش هنر و خلق آثار هنری است؛ جایی که انسان و طبیعت میتوانند در تعامل و هماهنگی با یکدیگر باشند. در اینفوگرافی نمایشگاه عمر درخت را کنار اثر انگشت انسان نشان دادم تا بیان کنم که طبیعت و انسان مکمل هماند و یک دایره را کامل میکنند. در تابلوها هم همین تضاد و تلفیق را به نمایش گذاشتم؛ بخشی با عناصر طبیعی و بخشی با اثر دست خودم.
این هنرمند درباره روند کاری خود میگوید: با توجه به مشغلههای کاری و شخصی، آمادهسازی نمایشگاه حدود یک سال و نیم طول کشید. روند کار برایم همیشه متفاوت بوده است؛ گاهی آنقدر الهام و انرژی داشتم که در یک ماه چهار تابلو کامل میکشیدم، و گاهی هم یک اثر آنقدر نیازمند دقت و تأمل بود که تمام یک ماه را صرف همان یک تابلو میکردم. برای من هر اثر، دنیای جداگانهای است که نیازمند زمان، توجه و صبر است تا بتواند به شکل کامل و دلخواه شکل بگیرد.
صدیقزاده همچنین به علاقه قدیمیاش به نقاشی اشاره میکند: از بچگی نقاشی میکردم و همیشه برایم نوعی زبان بیکلام بود تا احساسات و تخیلاتم را بیان کنم، اما هیچوقت در کلاسهای حرفهای نقاشی شرکت نکردم. سالها این علاقه در پسزمینه زندگیام باقی ماند تا اینکه پس از وقفهای طولانی دوباره به این مسیر بازگشتم. این بازگشت تنها به انگیزه شخصی محدود نمیشد؛ حمایت دوستان و خانواده نقش بسیار مهمی داشت و باعث شد تصمیم بگیرم گام بزرگتری بردارم و نمایشگاه خود را راه بیندازم.
این هنرمند درباره انتخاب نام نمایشگاه توضیح میدهد: واژه «طبیعت» ریشه عربی دارد و من همیشه علاقه داشتم از معادل فارسی آن در آثار و پروژههایم استفاده کنم. همین ایده و توجه به زبان و ریشههای واژگان باعث شد نام «کیاناد» را برای نمایشگاه انتخاب کنم؛ نامی که هم با مفهوم طبیعت همخوانی دارد و هم هویت فارسی خود را حفظ میکند. برای من این انتخاب نه تنها یک نام، بلکه نوعی پیوند دادن هنر با فرهنگ و زبان مادری است.
این نمایشگاه از ۸ شهریور ۱۴۰۴ افتتاح شده و ۱۳ شهریور ادامه دارد. علاقهمندان میتوانند هر روز از ساعت ۹ تا ۱۳ _ ۱۷ تا ۲۰ از آثار ارائهشده بازدید کنند.
نگارخانه رضوان در مشهد، کوهسنگی ۱۷، شماره ۱۶ قرار دارد و حضور در این نمایشگاه برای عموم آزاد است.